محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
341
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
استيفاى هضم مطلوب . و اگرچه حال همگنان در اين امر مضبوط نتوان كرد و توقيت نظر به عادت هر واحد است ، ليكن در تجربه اكثر معتدل مزاجان را اوسط مدت استكمال هضم معدى هشت ساعت و نيم ، كه سه پاس باشد ، مقرر شده . بالجمله بعد تيقّن بر هضم باز به طرف راست بگردد تا انجذاب صفوت به سهولت باشد لاستعلاء المعدة على الكبد . و پوشيده نماند كه ميل قعر معده به طرف يمين است تا جذب صفوت مر كبد را به سهولت شود . نكته مراعات ترتيب در اضطجاع چون از ابتداى تناول اتفاق نيفتد ، بايد كه حالت نوم زمانهء تناول دريافته هر كدام كه مناسب به حال داند به عمل آرد . و ايضا بايد كه وقوع خواب بعد دفع فضلات طبيعيه شود ، تا بىمضرّت باشد . و ايضا اجتناب كند تا خواب بر خلو واقع نشود ، بهر آن كه بدن را سرد مىكند به تحليل روح ، چه ، حالت نوم لامحاله حرارت به سوى باطن مىگرايد ، پس اگر بدن خالى بود از غذا ، حرارت به روح مىآويزد و آن را فانى مىگرداند به تحليل ، و تحلّل روح كثير مُبرِّد بدن است البته . اما هر گاه در تن ، غذا مستعدّ به هضم باشد و نوم به آن ملاقات كند ، اعانت مىدهد در هضم وى ، بنا بر توليد خون ، و انتشار كردن او . و در بدن پيدا مىكند سخونت معتدل . و قوت مىبخشد روح را . و معنى غذاى مستعد به هضم آن است كه غذا مهيّا بود جهت مستحيل شدن به خون . و نزد بعضى آن كه مأكول ، مناسب حال اكل بود ، به اعتبار كميّت و كيفيّت . و هر گاه در تن غذا عاصى در هضم بود با خلطى بارد باشد و نوم به آن مصادقت كند منتشر مىسازد آن را در بدن هضم ناكرده و احداث برودت مىنمايد . و حدوث برد از خلط بارد ظاهر است ، اما از غذاى عاصى بنا بر آن است كه چون غذا از وى فجاجت و خامى يا از روى كثرت مقدار به هضم نرسد لا محاله هاضمه و حرارت را مقهور و ضعيف مىگرداند و بدان سبب برد مىافزايد . و خفتن بر شكم معين هاضمه است ، اما انكباب در آن خوب نيست كه مخوّف است به امراض چشم و لهذا خواب كه بر اين شكل منكبه بود در شرع منع نمودهاند . اما خواب بر شكم كه وجه در آن به طرف زمين نبود بل مائل بود به يمين يا به يسار ، مجوّز است و مفيد ، شرعاً و طبّاً . و اين چنان باشد كه بر شكم نچسبند و سر را به بالين چنان نهند كه وجه و هر دو چشم نمايان باشد يمنةً و يسرةً . اما خواب بر پشت ، سخت زيان دارد و موجب آفتها است ، چون نزله و سل و وجع الظهر و كابوس و صرع و سكته و امثال آن گذشت با فوائد ديگر . و در روز ، اطالت خواب ، شديد المنع است ، زيرا كه رنگ فاسد مىكند و سپرز را بزرگ مىسازد و بَخر الفم پيدا مىنمايد و قوتهاى نفسانى را مسترخى مىگرداند و احداث حمّيات و اورام مىكند ، بلادت ذهن مىآرد و امراض رطوبى مىافزايد ، خصوصا نزله ، خاصّه در زمستان و اسقاط شهوت طعام لازمهء او است . و كسى كه معتاد بدان شده باشد واجب است كه خود را از آن بازدارد و اما بتدريج ، زيرا كه اعتياد به امر مضر اگرچه فورا ضرر نمىرساند ليكن ايمن نتوان بود كه به مرور زمان